شعر در مورد حضرت رقیه (ع) .2

برا ی سه ساله ی کربلا....

با من سخن مگو که لبم وا نمی شود

چیزی برای من غم بابا نمی شود

 

 دخت سه ساله در حرم آهی کشید و گفت:

با من چرا شبیه خودم تا نمی شود

 

این غصه ها که از غم عالم کشیده ام

در قلب کوچکم به خدا جا نمی شود

 

گفتم کمک بگیرم از اصحاب و لاجرم

دیدم کسی کنار تو پیدا نمی شود

 

بابا سر از تنت که جدا کردن عمه گفت :

این صحنه ها بدون تو زیبا نمی شود

 

قلبم شکسته گرچه طبیبش فقط تویی

قلب شکسته بی تو مداوا نمی شود

 

در خون نشسته ای تو و ما غرق ماتمیم

اما عزا برای تو بر پا نمی شود

 

بابا تمام اهل حرم گریه می کنند

آخر چرا بدون تو فردا نمی شود

سید حسن صفاری ( ناخدا)

http://best-diaries.blogfa.com/

شعر در مورد حضرت رقیه (ع)

تقدیم به سه ساله ی امام حسین(ع)

ایام غصه بود ولیکن خزان نبود

چیزی شبیه این به خدا در جهان نبود

 

گویی تمام عالم هستی به غم نشست

در آسمان شب خبر از اختران نبود

 

وقتی که چشم های عمو را هدف زدند

دیگر کسی میان حرم در امان نبود

 

از ترس آن حرامی کافر یزید و شمر

دیگر کسی به فکر دل کودکان نبود

 

بابا مرا کنار عمومان کتک زدند

با من میان کوچه کسی مهربان نبود

 

وقتی که دست های عمومان جدا شدند

دیگر نوای العطشی بر زبان نبود

 

جز چشم های خونی او پیش علقمه

چشم کسی به یاد لب تشنگان نبود

 

دیدم گلوی اصغرمان را هدف زدند

تیر سه شعبه ای که دگر در کمان نبود

 

دیدم که عمه پیش سرت گریه می کند

از داغ کودکان تو دیگر جوان نبود

 

در بین شام و کوفه به ما سنگ می زدند

جز شادی و شعف به دل دشمنان نبود

 

یک نانجیب سیلی محکم به عمه زد

آری کسی مراقب شرم از زنان نبود

 

بابا برای دخترکت بین کربلا

دیگر کسی میان حرم قهرمان نبود

 

گفتی که کربلا همه اش امتحان ماست

اما شبیه مجلس یک امتحان نبود

 

امروز اگر کنار تو جدم نشسته بود

سرها به روی نیزه و در آسمان نبود

سید حسن صفاری (ناخدا)

http://best-diaries.blogfa.com